وقتی دوستتون نرس اتاق عمل باشه...

وقتی دوستت نرس اتاق عمل باشه میتونی به نگهبان بداخلاق که نذاشته بود حتی وارد اورژانس بشی چون ساعتی غیر از ساعت ملاقات گل بدست اون وسط وایساده بودی دهن کجی کنی و رد شی!
وقتی دوستت نرس اتاق عمل باشه میتونی از علامت ورود ممنوع اتاق عمل هم بگذری...
میتونی حتی روی کفشات کاور نپوشی!

میتونی از در که رد شدی با سلام وعلیک آقای دکتر سن و سال دار و خوش تیپی مواجه بشی و قبل ازاینکه با خودت حساب کتاب کنی یعنی این کدوم اتنده دوستت زیر گوشت بگه دکتر ه. بود!

میتونی وارد رست بشی و همین که داری با فضا آشنا میشی با خودت مرور کنی پس اون شب که دوسجون میگفت کلی توی رست اشک ریختم اینجا بوده...اون روز که با فلانی دعواش شد اینجا بوده...اون شبی که کلی باهم تلفنی حرف زدیم توی اون استیشن نشسته بوده و...

میتونی صدای هوار زدن یکی از آقایون اطبا رو بر سر یه مریض بشنوی و دلت بخواد بری بهش بگی ببین دوست عزیز!مریض تویی نه اون بی نوا!چند دقیقه بعد همون دوست عزیز رو درحالیکه به بهانه ی آب خوردن اومده جلوی در رست که ببینه اون کیه که دوسجون میخواد باهاش ناهار بره بیرون و سعی داره خودش رو در حین سلام و علیک خیلی جنتلمن و مودب نشون بده رو ببینی و باز دلت بخواد بهش بگی قبل از اینکه ببینمت هم مطمئن بودم انقدر خلی دکتر!

وقتی دوستت نرس اتاق عمل باشه انگار تو هم یه اتاق عملی هستی...اطلاعاتت در مورد آدمهای اتاق عمل همکارهای دوستت رو متعجب میکنه!...وقتی اصطلاحات روتینشون رو به زبون میارن تا حدودی سردرمیاری چی میگن!

حتی وقتی دوستت نرس اتاق عمل باشه هم توی محیط بیمارستان چیزی از گلوت پایین نمیره!

وقتی دوستت نرس اتاق عمل باشه میفهمی آدمهایی که پشت این در با ترس و دلهره منتظر نتیجه ی عمل عزیزشون هستن شاید هیچ وقت ندونن زندگی اینور در هم میتونه ادامه داشته باشه.

وقتی دوستت نرس اتاق عمل باشه خیلی راحت میگه یه مریض اومده بود و جمجمه اش شکسته بود و مفزش زده بودبیرون و دکتر فلانی به جای اینکه جلوی خونریزیشو بگیره یه گاز چپونده اون تو . الان باید بیارن درش بیارن و تو هر یه جمله ای که میشنوی قیافه ات مچاله تر میشه !

وقتی دوستت نرس اتاق عمل باشه یهو میشنوی یکی وسط راهرو میگه مریض هروئین میخوره...بگید همراهش براش بیاره تو! و تو با چشمهای گرد شده بپرسی:مگه هروئین رو هم میخورن؟!!!!

 وقتی دوستت نرس اتاق عمل باشه تازه میفهمی کار کردن توی این فضای بسته که به چشم خیلی ها نمیاد چقدر کار طاقت فرساییه...میبینی که دوستت درحالیکه تصمیم داره با تو راس یه ساعت مشخصی از بیمارستان خارج شه اما تا یک ساعت بعدش هم چنان از این اتاق به اون اتاق درحال بدو بدو و ست چیدن و سرخط کردن نیروهای شیفت شبه چون یه مریض اورژانسی رسیده...میبینی همکارهاش چطور نشسته خوابشون میبره...چطور خستگی از چشم هاشون میباره وقتی خداحافظی میکنن...چطور دوتا بیمارستان کار میکنن و خودشون رو با مکافات از اون بیمارستان به شیفت بعدی این بیمارستان میرسونن که دخل و خرجشون باهم جور دربیاد...

وقتی دوستت نرس اتاق عمل باشه میتونی آدمهایی رو ببینی که شاید خودشون هم ندونن اسم و رسم و ماجراهاشون برای یه آدم غریبه چقدر آشناتر از قیافه هاشونه!

و خلاصه اگر دوستتون نرس اتاق عمل نیست دلتون بسوزه!تجربه ی شیرینیه!حس آدمی رو دارید که اجازه پیدا میکنه وارد کاکپیت خلبان بشه!!
فک میکنم دفعه ی بعد که برم براتون از خاطرات دست شستن و سر عمل رفتن تعریف کنم!نیشخند
مرسییییییی دوسجون!

پ ن 1:می دونم که کامنتهای پست قبلی ارور میداده و ممنونم ازتون که کامنتتون رو به هر شکلی که دستتون بهم میرسید فرستادید و نمیگم با خوندن هرکدومش چقدر اشک ریختم چون اونوقت آبروم میره که این روزها تا چه حد دل نازک شدم و اشکم در مشکمه!
مرسی از مهربونی بی دریغتون،پیشنهادهاتون آرزوهای قشنگتون و همه ی جملات دلگرم کننده ای که برام نوشتید و بهم گفتید!
امروز حالم خیلی بهتره!

پ ن2:رمز رو قبلا داده بودم به همه و انقدر گفته بودم شماره ی چیه که فکرکردم لابد پیدا کردنش سخت نیست...خب اعتراف میکنم که توهم زده بودمنیشخند!هرکی ازم خواست دوباره براش فرستادم اگر بازم کسی از دوستانم جا مونده بهم بگه.
تا یه مدت یه وضعیت امنیتی اینجا رو تحمل کنید تا ببینم چی میشه!

 

/ 11 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

وقتی دوسجونت نرس اتاق عمل باشه همیشه وقتی تصورش میکنی دو تا چشم مهربون میاد جلوی چشمت که زیرش یه ماسک سبزه بعدش با خودت میگی چقده این چشما رو دوست داری ... تازهههههه دو تا چشم مهربون با موهای رنگی رنگی [نیشخند]

شادی

اورجینال جون(شادی درحال بهم فشردن و سابیدن دندوناش و......[اضطراب])من رمزنداشتم[شکست]

هستی

خووووووووووو بجججججججنس روزگار منم دلم خوااس! آدمی آخه تو؟! نمیگم شخصا خودم با دوسجون بریزیم رو هم بعد تو بمون سوزان سوزان[نیشخند]

شقایق

یه دوست ِ پرستار داشتم که تو آی سی یو بود ... این حس ِ دوست ِ نرس داشتن رو دارم ... اتاق عمل ... من که تا حالا اونجوری که تو رفتی و دیدی ندیدمش ... من همیشه پشت در بودم ... اما خیلی کار سختی ِ ... رمز رو هم من ندارم خانوم جان

شاذه

سلام عزیزم! خیلی از این پستت خوشم اومد! جدا از نگارش جالب و دوست داشتنی ای که داشت، برای قصه ام هم بهش احتیاج داشتم ؛) همچین آدم فرصت طلبیم من :دی اینم کامنت پست قبلی: بدی این نق و ناله نکردن همینه! طرف فکر می کنه تو خیلی داره بهت خوش می گذره! منم اهل درددل نیستم...

زهرا-ح

واقعا پس مشکل از خودت بوده اون شب کلی عصبانی بودن از دستت کلی هم غر زده بودم تو کامنتم شانس آوردی که ارسال نشد ... داشتم تلفنی هم حرف میزدم فقط آبرو داری کردم جلوی مامانم .:D +تازه ما که دوست دوست نرسیم هم کلی از این نرس این ور و اونور مایه میزاریم خاطرات اِن سال پیش رو که برامون تعریف کرده اینور و اونور تعریف می کنیم چی فکر کردی :D

همسر

منم یه دوست جون داشتم نرس اتاق عمل بود منم اولین بار که رفتم پیشش همین حس رو داشتم همین اتفاقا....خیلی شبیه از وقتی که ازدواج کردم از تهران رفتم دیگه بیخبرم ازش اینجا میگم دوستت دارم مژی

زهرا-ح

نه دیگه نمی فهمم مگه همه مثل تو حس کنجکاوی (فضولیشون) قویه ما سرمون به کار خودمون گرمه :D اتفاقااااا امشب با یک نفر از از دم سینما تا دم مبلیه پیاده کز کردیم اومدیم اونم استریل تر از ما نشد یک دوناتم بخورم ولی به جاش دو تا دمپایی رو فرش خریدیم :D ... پایم اساسی اساسا دلم تنگ شده برای هر چی کار دلیه که دست جمعی می انجامیدیم :D تو فقط خوب باشی دوستم :-* ( جنبشو داری دیگه :D )

سمیه-تهران نوشت

دوست گل و مهربون و خوب و دوست داشتنی و نازنینم دلم برات تنگ شده و امیدوارم روزای خوبی پیش روت باشه پست قبلی ات رو هم با هزار بدبختی خوندم چون فکر می کردم رمز 4 رقمی هی میزدم می گفتم اشتباهه یعنی چیز دیگه ایه خلاصه که خوندم و می دونم سخته کسی اینجا رو بخونه که بیرون هم می شناسدت اما واسه من دیگه الان مهم نیست میگم بخونن من همینم که هستم والا...