مشکلات زندگی که یکی دو تا نیست!

امروز کلاس زبانم که تموم شد باید میرفتم جواب اسکن مامانمو میگرفتم که دوستم تا اونجا همراهیم کرد...بعدش دوستم میخواست بره برای تولد مامانش کیک بگیره و من همراهیش کردم!

قبل از اینکه دوستم تصمیم بگیره کدومو بخره من کیکمو انتخاب کرده بودم!بله!همچین آدم حسودیم من!

دوستم هم عین همونو خرید!با همچین حسودهایی هم دوستم!

توی این هوای یخ کیک به دست داشتیم میومدیم که بحث تاریخ و ماه و اینا شد و من سادنلی متوجه شدم فردا تولد زن داداش کوچیکمه!قبل ازاینکه تصمیمم عوض شه به داداشم زنگ زدم و گفتم خونه ی ما نمیایید؟و بدین ترتیب روغن ریخته نذر امامزاده شد!
داداشم گفت صبح خبر میدم!

اومدم خونه گفتم اینجوری نمیشه!اگر فردا صبح گفت نمیاییم چی؟ یعنی من تا فردا ندونم بالاخره کی میتونم ازاین کیک بخورم؟ستم از این بالاتر؟

زنگ زدم به خود مولود(!) و کلی تریپ خواهر شوهر نمونه اومدم جلوی مامانش اینا و اصرار پشت اصرار که فردا بیایید دور هم باشیم!...نزدیک یک ربع باهم حرف زدیم ولی باز آخرش گفت باید برم دانشگاه و دانشجوهام امتحان دارن و این حرفا... تا فردا یا خودم یا داداشت خبر میدیم که میاییم اور نات!

من:خنثی

مجددا من:ناراحت

و بازهم من:گریه

الان که دارم اینا رو مینویسم صدای کیکه از توی یخچال میاد که داره صورت خودشو چنگ میزنه و مثل ابر بهار اشک میریزه و جیغ میکشه که بیا منو بخور...منم که طاقت دیدن اشکهای کسی رو ندارم میترسم تا فردا طاقت نیارم ! اگر بخورمش کی میخواد فردا تو این سرما از خونه بره بیرون کیک بخره!!!

باز از اونور اگر بچه ام چیزیش بشه کی جواب میده؟!

/ 11 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیه-تهران نوشت

فاطمه مدیونی اگه کیک بخوری به یاد من نباشی اصلا یه تیکه به جای من بخور تولدت خودت کی هست خانم؟

بانوی تابستان

[خنده][قهقهه] وای فاطمه حدا نکشدت گوله ی نمکی تو دختر [قهقهه] کلی دل پسرم شاد شد که مامانش این همه از ته دل خندید! یعنی ها یه دونه ای! [ماچ][ماچ][ماچ]

شاذه

آخخخخخییییی طفلک کیکه!!!! منم الان یک کیک تو فریزر دارم یه دلم میگه بذارش یخچال فردا صبح خدمتش برسیم یه دلم میگه حالا چه عجله ایه... خلاصه طاقت نداره دلم دلم... بی تو چه کنم؟ [زبان]

دوسجون

تو از کی انقدر شکمو شدی؟! بر فرضم که برای مولود جان تولد گرفتی آیا او قدر شمارا خواهد دانست؟! دوستم! برای کسی بمیر که حداقل برات تب کنه![سوال]

بانوی تابستان

فاطمه چی شد بلاخره؟ بلاخره کیکه حریف تو شد یا تو حریفه کیکه؟ زن داداش جان فرداش اومد خونه تون؟ تونستی روغن ریخته رو نذر امامزاده کنی مادر؟ [چشمک]

زهرا-ح

پس آرشیو، پیونها ، عکس ، توضیحات و غیره و زالک اینجا کو ؟!

شقایق

نه تو هستی نه سحر ... بی تو من با بدن لخت پرشین بلاگ چه کنم؟! با غم انگیز ترین حالت نت چه کنم؟!

حواسپرت

ما هم وقتی شیرینی یا کیک میگیریم ضجه میزنند که بیا ما را بخور